تبليغاتX
بی بی دل کشته ی سرباز تو...

بی بی دل کشته ی سرباز تو...

تقصیر ناز توست که اصرار می کنم

تقصیر ناز توست که اصرار می کنم

با این غرور پیش تو اقرار می کنم

 

نفرین به روزگار خودم می کنم ولی

هر شب دعا برای تو بسیار می کنم

 

"با بوسه ی تو روزه ی من باز می شود

یعنی به شربت لبت افطار می کنم"

 

صد بیستون بیاور و با چشم خود ببین

تاریخ را برای تو تکرار می کنم

 

پا در مسیر حادثه بگذار شک نکن

من راه را برای تو هموار می کنم

 

تقصیر چشم توست که خشکید بغض ابر

تقصیر ناز توست که اصرار می کنم

 

نوشته شده در 88/06/20ساعت 10 توسط سایه

darkhasti cartpostl cpd

چطور شد؟

کتری رو برمیداری و پر از آب میکنی...زیر گاز رو روشن میکنی و کتری رو میذاری روش تا جوش بیاد...از پشت سرت نگاهاش رو حس میکنی...دلت داره میلرزه...قوری رو برمیداری...برمیگردی...پشت سرت روی مبل نشسته و بهت زل زده...تو چشماش نگاه میکنی...یک پیمانه چای میریزی توی قوری...چایی هل دوس داره...چندتا دونه هل میندازی توی قوری...برمیگردی...هنوز بهت نگاه میکنه...دلت دوباره میلرزه...میری سمت گاز و چای دم میکنی...نگات میکنه...دلت میلرزه...جارو رو بر میداری و شروع میکنی به جارو زدن آشپزخونه...آشغالا رو جمع میکنی و میریزی توی سطل آشغال...داره نگات میکنه...نفست داره بند میاد...دوتا چای میریزی...کنارش میشینی...میگه:"برو روی مبل روبرو بشین...میخوام نگات کنم"...میپرسی:"چی تو چشات میگذره؟نگاهات با همیشه فرق میکنه"...یه خنده ی کوچولو میشینه رو لباشو میگه:"چیزی نیست"...

 

سر میز نشستی و داری مثل بچه ی آدم غذاتو میخوری...مثل همیشه داره تند تند غذا میخوره...از غذا خوردنش همیشه خنده ات میگیره...میخندی و بهش میگی:" تو این یه هفته غذا خوردن منم داره میشه مث تو"...بهت نگاه میکنه...دلت دوباره میلرزه...میگی :"چته؟" میخنده و میگه:" هیچی"...داری کم کم از نگاهاش میترسی...دست از خوردن میکشه و زل میزنه بهت...نمیتونی غذا بخوری...بهش نگاه میکنی...با چشات ازش میپرسی:" چی شده؟"...میفهمه تو چشات چی میگذره...میگه:" چیزی نیست غذا تو بخور...میخوام فقط نگات کنم"...ترست بیشتر میشه... با بی میلی غذا تو میخوری...آخه عادت کردی نافرمانی نکنی... ده دقیقه ی تمامه که داره نگات میکنه...ده دقیقه ی تمامه که داره دلت میترسه...یهو میگه:" چه جوری شد عاشقت شدم؟"...مثل آدمای بهت زده نگاش میکنی و میگی:" چی؟؟؟"...میخنده و میگه:"هیچی!"... یه قاشق غذا میذاری تو دهنت...دیگه دلت نمیلرزه...دیگه دلت نمیترسه...میگه: "چطور شد؟" میگی:"نمیدونم"....

نوشته شده در 88/05/27ساعت 14 توسط سایه

darkhasti cartpostl cpd

نیامدی

چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامدي

چه اشكها به سينه ها رسوب شد نيامدي

خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شكن

خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي

براي ما كه خسته ايم و دلشكسته ايم نه

ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام

دوباره صبح ، ظهر ،نه! غروب شد نيامدي

نوشته شده در 88/05/15ساعت 22 توسط سایه

darkhasti cartpostl cpd

دوباره دیدمت و...

یک طرح از خودم:

 

روبرویم نشستی و نگاهم نکردی؛

ولی من یک دلِ سیر دیدمت...

 

و یک غزل قدیمی که حال و هوای این روزها رو داره...:

 

دوباره دیدمت و این دلم هوایت کرد

به یاد آن همه دیوانگی نگاهت کرد

دوباره چشم تو با تیر و با کمان من را

اسیر و در به در کوچه های غربت کرد

دوباره دست من و صورت تو،آه افسوس

که با تمام وجودش دوباره نازت کرد

دوباره آمده بودی که عاشقت باشم

ولی عزیز دل من کسی صدایت کرد

دوباره بین من و او دو دل شدی،رفتی

و عشق پوچ کس دیگری که خامت کرد...

 

یک پیشنهاد:

اگه کسی رو دوست دارید به هیچ قیمتی رهاش نکنید

اگه کسی رو که دوست دارید رها کردید و رفتید دیگه هیچ وقت برنگردید

و اگه کسی رو که دوست دارید رها کردید و رفتید ولی برگشتید... نه! اگه رفتید دیگه برنگردید...

نوشته شده در 88/05/13ساعت 22 توسط سایه

darkhasti cartpostl cpd

جنگ...

از هرچه بگذریم
از چشمان تو که نمی شود گذشت
چقدر قشنگ حرف می زنند
وقتی من سکوت کرده ام

تو اما دیگر به خواب من نیا
نیا که ببینمت تو او نیستی

کاش لبخندت را در نامه ای برایم پست کنی
کاش .....

دیگر به جنگ من نیا
من به دیگری باخته ام هر آنچه تو می خواستی !

نوشته شده در 88/02/04ساعت 0 توسط سایه

darkhasti cartpostl cpd

با نبود تو نومیدم از رسیدن عید...

میخندم،

به تمام گذشته،

سهم من از بهار،

همین خنده هم که باشد،برنده ام.

بخشش شاید تجربه ی جدیدی باشد...

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک

شاخه های شسته ، باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس ، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

 

نرم نرمک میرسد اینک بهار

خوش به حال روزگار ...

 

خوش به حال چشمه ها و دشتها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز

خوش به حال جام لبریز ازشراب

خوش به حال آفتاب ؛

 

ای دل من، گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمیپوشی به کام

باده رنگین نمیبینی به جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که میباید تهی است

 

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ...

 

 

نوشته شده در 88/01/08ساعت 10 توسط سایه

darkhasti cartpostl cpd

تقدیر

باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

 

با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی

باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

 

کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر ازرفتن پشیمونت کنه

 

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

وقتی به من فک می کنی حس میکنم از راه دور

 

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

 

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت حتی ازاین کمتر نشی

 

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

 

باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

 

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت حتی ازاین کمتر نشی

 

این روزا این ترانه ی شادمهر بدجوری منو به فکر پیدا کردن یه غریبه ی آشنا انداخته...

 

نوشته شده در 87/09/19ساعت 16 توسط سایه

darkhasti cartpostl cpd

دلریخته

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست

روز خاکستری سرد سفر یادت نیست

 

ناله ی ناخوش از شاخه جداماندن من

در شب آخر پرواز خطر یادت نیست

 

تلخی فاصله ها نیز به یادت مانده ست

نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست

 

خواب روزانه اگر درخور تعبیر نبود

پس چرا گشت شبانه در به در یادت نیست؟

 

"من به خط و خبری از تو قناعت کردم

قاصدک،کاش نگویی که خبر یادت نیست"

 

عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید

کوزه ای دادمت ای تشنه،مگر یادت نیست؟

 

تو که خودسوزی هر شب پره را می فهمی

باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست

 

تو به دل ریختگان چشم نداری، بی دل

آن چنان غرق غروبی که سحر یادت نیست

نوشته شده در 87/08/15ساعت 16 توسط سایه

darkhasti cartpostl cpd

ساعت عاشق شدن!

سلام

می دونم خیلی دیر اومدم اما راستش نه فرصت اومدن داشتم و نه حوصله شو! فقط میومدمو آرشیو نظرات رو میخوندم و می رفتم...

الان می گم چرا فرصت اومدن نداشتم :

 

اول اسفند با چندتا از دوستان نه چندان صمیمی رفتیم اردو.اونم کجا!یزد و اصفهان و شیراز.اونم فقط واسه 6روز.نمی خوام از خاطرات سفر واستون بگم چون چیزی یادم نمی یاد! فقط اینکه اولین اردوی دانشجویی که رفتم پر بود از خاطرات بد و خوب... خاطرات بدش که به شما ربطی نداره! خاطرات خوبشم به خودم مربوطه! پس فضولی نکنید...

 

 

هنوز پام به بیرجند نرسیده بود که آجی جانمون بچه ی شیطونشونو سپردن به منو رفتن مشهد تا به شوهر گرامیشون سر بزنن و دوباره بیان!3روز بچه نگه می داشتم ...کچل شدم تو اون 3روز! پسره ی خیره!(پوریا رو میگم) مامانم که که دعواش می کرد سرش رو مینداخت پائین و مثلا خجالت می کشید،داداشم که دعواش می کرد می زد زیر گریه،اما من که دعواش می کردم می پرید سرمو موهامو می کشید بعدم بلند بلند می خندید!

خلاصه اون روزهای تیره و تار زندگی من گدشت و آجی خانوم تشریف آوردن و من راحت شدم...

 

اما تو همون روزا یه اتفاق خیلی خیلی قشنگ هم اتفاق افتاد که چون به خودم ربط داره واستون تعریف نمی کنم اما به هرکی درست حدس بزنه که اون اتفاق خوب چی بوده به قید قرعه جوایز ارزنده ای نظیر ده ها هزار خودروی mvm،کارت شارژ پنج هزار تومانی به ارتفاع برج میلاد و یه چندتایی هم کمک هزینه ی سفر به مناطق جنگی ایران و همچنین کمک هزینه ی ازدواج جوانان اهداء خواهد شد.(البته از سر همون جایزه هایی که تا حالا دادم)

 

تا اومدم یه نفس راحتی بکشم انتخابات شروع شد و منم که سرم درد می کنه واسه این جور کارا خودمو درگیر کردم ولی از بخت بد کاندیدای ما رد صلاحیت شد و حسابی تو کف موندیم! واسه همینم رفتیم معتاد شدیم!

 

روز انتخابات با دوستان راه افتادیم و رفتیم مزار کاهی. خوش گذشت... اما می تونست بیشتر خوش بگذره.(از گفتن جزئیات سفر به دلیل مسائل امنیتی معذوریم!)

خلاصه وقتی برگشتیم انقدر خسته شده بودم که نتونستم در صحنه ی پرشور انتخابات -که ملت عزیزمان باز هم حماسه آفریدند و مشت محکمی بود بر دهان دشمنان اسلام- شرکت کنم...

 

و اما...

فردا 29 اسفنده،آخرین روز سالی که نمی شه گفت سال بدی بود! لااقل برای من که آخرای خوبی داشت...

 

داره بهار می شه...اگه پنجره رو باز کنی، چشماتو ببندی و یه نفس عمیق بکشی می تونی بوشو حس کنی...پس چشماتو ببند و نفس بکش...(البته قبلش آخرین پست سال 86 وبلاگمو تا آخر بخون)

 

دیگه نمی دونم چی بگم، فقط اینکه:"سال خوبی داشته باشید". همین!

 

اینم عیدی من...یه ترانه از شهیار قنبری...

 

دوباره ماهی سرخ

دوباره آبی آب

دوباره عیدی من

غزل های ترد ناب

 

دوباره دست های تو

سفره ی هفت سین من

وقت تحویل بهار

ساعت عاشق شدن

 

ما باید دوباره بچگی کنیم

سبزی بهارو زندگی کنیم

 

دوباره مادربزرگ

رخت نو،سوزن زده

تخم مرغ رنگی هم

از قفس دراومده

 

دوباره لمس علف

عطر زاییدن گل

دوباره رنگین کمون

روی تنهایی پل

 

دوباره قایم موشک

سر چهارراه شلوغ

دوباره عید دیدنی

از غزل های فروغ

 

ما باید دوباره بچگی کنیم

سبزی بهارو زندگی کنیم

 

 

تا سال  دیگه بابای!

 

 

 

نوشته شده در 86/12/28ساعت 20 توسط سایه

darkhasti cartpostl cpd

بی بی دل کشته ی سرباز تو!...

1.سلام

 

2.خوب نیستم ،دوباره بهم ریخته ام...

 

3.زندگی ام را با دست کشیدن از هرچه آغاز کرده ام،گذرانده ام!

 

4.یک غزل از زنده یاد "نجمه زارع"برای دل خودم!:

 

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد

نخواست او به من خسته _بی گمان_برسد

شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد

چه می کنی؟اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

رها کنی برود از دلت جدا باشد

به آن که دوست ترش داشته به آن برسد

رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد

گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که...نه!نفرین نمی کنم...نکند

به او که _عاشق او بو ده ام_ زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود!

خدا کند فقط زود آن زمان برسد...

 

5.همیشه برای به دست آوردن چیزهایی که می خواستم هرکاری کردم،حتی می شه گفت جنگیده ام و به هر قیمتی بوده به دست آوردمش.ولی تازگیا به این نتیجه رسیدم که بعضی چیزها رو هرکاری هم که بکنی نمی تونی به دست بیاری،هرچقدر هم که بجنگی،هرچقدر هم که به این در و اون در بزنی نمی تونی اونا رو داشته باشی چون سهم تو نیستند...

این روزها که نه پاهام قدرت دویدن داره و نه دستام قدرت جنگیدن خیلی به این چیزها فکر می کنم...

به هرحال جنگ من دیگه تموم شده...نتیجه ی جنگ هم که از اول معلوم بوده:

 

بی بی دل کشته ی سرباز تو!...

 

6.یک ترانه از "شهیار قنبری" برای اونی که شعراشو دوست داره!....:

 

کدوم غزل،کدوم قصیده ای تو

که پیش تو ترانه هام حقیره

هوای تو،هوای تو چه تازه س

آدم می خواد تو این هوا بمیره

 

ترانه هام نجیب و عاشقانه س

تمام خوندنم فقط بهانه س

بهانه یی برای با تو بودن

بمون که موندنت چه مؤمنانه س

 

تو از کدوم ستاره بر می گردی

که دب اکبر این چنین سیاهه

تو از کدوم قبیله و تباری

که از تو دور شدن یه جور گناهه؟

 

صدای تو به وسعت زمینه

صدای تو صدای آخرینه

تو با ردایی از گیاه و شبنم

بیا که آرزوم فقط همینه!

 

صدای من هرچی که هس،دروغ نیس

صدای من پر از هوای گریه س

صدای من صدای از تو مردن

صدای من فقط برای گریه س

 

تو مثل مثنوی همیشه خوبی

به شعر من یه اسم تازه دادی

صدای من، صدای التماسه

تو از سر ترانه هام زیادی!

 

7.نمی دونم می شه اسم شعر رو روش گذاشت یا نه! شاید یک سپید کوتاه باشه! اما من بهش میگم "سیاه مشق". این هم یک سیاه مشق از خودم:

 

چند روزی ست مادر در خودش فرو رفته

میترسم تنهایی من به او هم سرایت کرده باشد

درهای اتاقم را قفل می کنم

باید مدتی در قرنطینه بمانم؛

شاید دوره ی نقاهت این عشق زودتر تمام شود!...

 

8. راستش این بار سومیه که این متن رو بازنویسی می کنم."سه شنبه 16 بهمن ماه" ای متن رو برای اولین بار نوشتم و به این قسمت که رسیدم یک خداحافظی مفصل کردم و "بی بی دل" رو برای همیشه گذاشتم کنار! اما انگار قسمت! این نبود...همون شب که فوق العاده داغون بودم مامان طبق معمول برای دیدن نوه اش رفت مشهد. این بار از رفتنش خیلی خوشحال شدم چون باید تنها می موندم تا با خودم و شرایط جدید کنار بیام. هرچند مامان کاری به کارم نداره اما تو چهره اش می شد اینو خوند که فهمیده یه چیزی هست که من دوباره خودم روتوی اتاقم حبس کردم و وقتی هم برای جواب دادن تلفن های مینا (که دائم حالم رو می پرسید) از اتاق بیرون می رفتم چشمام پف کرده و قرمز بود و... بگذریم...رفتن مامان باعث شد درگیر کارای خونه بشم و به جز شبا که خیلی خیلی تنها میشدم فکرای عجیب و غریب به سرم نزنه...تا اینکه برای بار دوم این متن رو نوشتم. این بار برای یه مدت از "بی بی دل" خداحافظی کردم تا برم و یه دستی به سر و روی "دلم"بکشم و بعد برگردم! اما تنهایی دوباره هجوم آورد و به این نتیجه رسیدم که تنها جایی که می تونم حرفام و بزنم تا یه خورده آروم بشم همین جاست... در ضمن اینجا تنها جاییه که شاید گاهی از سر بی حوصلگی بهش سر بزنه!(منظوم اونیه که شعرای شهیار رو دوس داره)...مامان هنوز نیومده اما من هنوز نتونستم خودمو جمع و جور کنم...دارم هرکاری می کنم تا قبل اومدنش انقدر حالم خوب باشه که به قول خودش دوباره از سر و کولش بالا برم و بشینم ور دلشو زر زر کنم! اونم یه داد بزنه سرمو بگه: کله ی بابات!خفه شو سرم رفت!بعدم اولین چیزی که دم دستشه پرت کنه طرفم...آخ!دلم براش تنگ شد...خوبه که نیست تا ببینه دوباره دل بچه ی لوس و ننرش گرفته...

 

۹.تا دوباره دیدن تو دست و رویم را نخواهم شست!...

 

.برمی گردم...زودتر از همیشه...غیر اینجا جایی رو ندارم که دلمو خالی کنم...

 

 

 

 

نوشته شده در 86/11/20ساعت 18 توسط سایه

darkhasti cartpostl cpd

درباره

نه از تبار شبنمم,نه از سلاله ی علف
من همگی" سایه "ی تو,تا شده بر روی زمین

من سایه ام.27 اردیبهشت 67 دنیا اومدم.دانشجوی زیست شناسی بیرجندم و عضو انجمن شعر جوان.عاشق کتابای شعرمم .وقتی دلم میگیره گوشه ی اتاقم میشینم و حافظ می خونم!خیلی زودرنجم و با اینکه دوستای زیادی دارم خیلی کم با کسی کنار میام...فک کنم دیگه فهمیدین چه اخلاقای گندی دارم!...امیدوارم بتونید تحملم کنید

ناوبری

لیست آرشیو

بی بی دل
اینجا چه خبره؟!
با من باش
قولی که داده بودم!
شروع دوباره ی....
خلاصی!
پست نه چندان ویژه!
گل
پری!
سنگر بی سنگ
خاطرات مدرسه!
سرنوشت سیندرلا!
ایمان!
من دیوانه نیستم من دیوانه آفریده شدم!
بی بی دل کشته ی سرباز تو!...
ساعت عاشق شدن!
دلریخته
تقدیر
با نبود تو نومیدم از رسیدن عید...
جنگ...
دوباره دیدمت و...
نیامدی

پیوندها

سحری**رب النوع مهتاب**
ایلیا**رسم عاشق کشی**
مجتبی**بچه دانشجو**
سجاد**عشق و تنهایی**
نگین جون**چشمان سیاه من**
شادی جونم**توی دست انتظار**
احمد**دنیای دلباختگان**
امین**بچه های تنها**
سایه**مامان نی نی**
**همزاد تنهایی های تو**
رها**جودی ابوت**
سپیده**سیاسپید**
هادی صداقت
حجت خسروی
**تنها**

آرشیو

آرشیو تاریخی
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31

امکانات

Google Pagerank, SEO tools

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح قالب: نفس عمیق